صحرای بلا به وسعت همه تاریخ است .
ای دل چه می کنی؟
می مانی یا می روی؟
شهید آوینی
بگذار جاهلان زمین و زمان هنوز
خندند بر شهادت مظلوم وار ما!
(عکس صرفا جهت هم خوانی با مطلب است)
آه که از علی(ع) گفتن چه دشوار است ، که :
کهکشان ها نخی از وصله ی نعلین علی است!
و
به جز از علی که آرد ، پسری ابوالعجائب
که علم کند به عالم ، شهدای کربلا را ...

اگر مقصد پرواز است ، قفس ویران بهتر...
پرستویی که قصد را در کوچ می یابد از ویرانی لانه اش نمی هراسد!
سید مرتضی آوینی
مادرم ، امروز روز توست و شاید نباشم که بر دستانت بوسه زنم ، اما بر جای قدم هایت بوسه می گذارم، که پیروی از مادری خمیده قامت کردی...

خسته بودم ...
گفتم : یکی دیگه ببره .
گفت : کس دیگه ای نیست ، کار خودته !
حاج آقا می گم حاج آقا می شنوی ! قد ، دو تای من ، صورت ، سفید و روشن ، توی راه هر وقت موتور توی گل گیر می کرد حاج آقا یک پا می زد زمین ، هل می داد موتور در میآمد...!
یعنی قد و هیکل را داشته باش چقدر بود.
بهش گفتم : حاج آقا می دونی چرا نمی خواستم بیارمت ؟
گفت: لابد یک دلیلی داشتی دیگه ...
گفتم : آره دیدم نور بالا می زنی ، گفتم نکنه از سهمیه ی شما یک چیزی نصیب ما بشه ! خوبیت نداره!
گفت : سهمیه ی هر کسی مال خودشه ، شما نگران نباش!
حاج آقا رو گذاشتم خط و برگشتم .
یک ساعت ، یک ساعت و نیم بعد آمبولانس رسید ...
به طرف آمبولانس دویدم ببینم چه کسی مجروح شده که آوردنش عقب ، دیدم حاج آقاست ...
دو ا قطع ، صورت سفید و روشن ، عمامه اش هم روی سرش .
پرسیدم: چطور دو تا پاش قطع شده و عمامه اش نیافتاده؟
گفتند: حرف آخرش همین بود که عمامه ام رو بذارین روی سرم ...
شنوندگان عزیز توجه فرمایید...
شنوندگان عزیز توجه فرمایید...
خونین شهر ... شهر خون آزاد شد
.
.
.
شیرینی ها توی دهان ها جا خوش می کردند و لب ها پر خنده می شد و تبریک ها نثار...!
...
برایت گفته اند از آن روزها ...
حسرت خورده ای برای روزهای ندیده و شنیده ، در دل گفته ای : شنیدن کی بود مانند دیدن!
در دل و بر زبان حسرت خورده ای ! حسرت روزهای نبودنت ، روزهای رزم ، خودسازی، ایثار ، ایمان ...
لباس خاکی و اسلحه و پلاک و سربند ، بغضی بر گلو و اشکی بر چشمانت نشانده ، غصه ی توفیق نداشته را می خوری و آه را بر لبت مهمان می کنی!
زندگی نامه شهدا را می خوانی و بر خانواده شهدا غبطه می خوری و وصیت نامه شان را بارها مرور می کنی!
بی هدف می گردی و دل خوش کرده ای به مرور روزهای ندیده!؟
روزهای رفته را ندیده ای ، راه را هم ندیده ای؟
اسلحه ات را ندیده ای؟
خونین شهر امروز را ندیده ای که در محاصره است؟
دیروز ، خرمشهر آب و خاکی بود به وسعت دل همه مردم ایران ، میدان نبرد همان جا نبود ، که دل های همه ی ایران بود!
امروز خونین شهر ، همه ی ایران است !
توپ و خمپاره و تانک دشمن ، ماهواره و اینترنت و تلویزیون و مد و... است !
اسلحه ی تو ، قلمت ،علم ات، وبلاگ و سایت و ماهواره و نشریه و ... است!
امروز جنگ است ! جنگی بزرگ تر از جنگ هشت ساله ! زمان هست، ما هم هستیم ، راه هم !
چرا جوری زندگی نکنیم که ما هم برای فرزندانمان نامه بنویسیم و از جنگ نرم بگوییم و توصیه کنیم به تقوای الهی و ادامه ی راه!
چرا ما سلام نرسانیم به خانواده شهدای جنگ نرم ، شهدای هجمه ی فرهنگی ؟
چرا ما تلاش نکنیم برای آزادی خونین شهر امروز !
جهان آرای امروز هر کدام از ما هستیم!
آهای جهان آرا ، اسلحه ات آماده است ؟!
کی خونین شهر درونم را خرم شهر خواهم کرد؟
