تبليغاتX
تعهد سرخ
مپندار که تنها عاشوراییان را بدان بلا آزموده اند و لاغیر .

صحرای بلا به وسعت همه تاریخ است .

ای دل چه می کنی؟

می مانی یا می روی؟

شهید آوینی

نوشته شده توسط رزمنده در دوشنبه بیست و دوم آذر 1389 |
 

بگذار جاهلان زمین و زمان هنوز

خندند بر شهادت مظلوم وار ما!

نوشته شده توسط رزمنده در جمعه بیست و سوم مهر 1389 |
از يك سو بايد بمانيم تا شهيد آينده شويم و از ديگر سو بايد شهيد شويم تا آينده بماند . هم بايد امروز شهيد شويم تا فردا بماند و هم بايد بمانيم تا فردا شهيد نشود . عجب دردي! چه مي شد امروز شهيد مي شديم و فردا زنده مي شديم تا دوباره شهيد شويم . آري ياران به سوي مرگ رفتند در حالي كه نگران فردا بودند....
(طلبه شهيد كرامت الله قرباني- با تشکر از وبلاگ طلبگی)

 

(عکس صرفا جهت هم خوانی با مطلب است)

نوشته شده توسط رزمنده در جمعه پنجم شهریور 1389 |
خواستم از شهید بگویم و پدر... حسین(ع) متجلی شد ، پدرش را شهید یافت و پسرش را شهید یافت و خودش را شهید خواست... ولی دیدم پسر راه پدر را رفته است ، راه علی(ع) پسر را چنین ساخت برای خدا!

آه که از علی(ع) گفتن چه دشوار است ، که :

کهکشان ها نخی از وصله ی نعلین علی است!

و

به جز از علی که آرد  ، پسری ابوالعجائب

که علم کند به عالم ، شهدای کربلا را ...

 

نوشته شده توسط رزمنده در شنبه پنجم تیر 1389 |
اگر قبرستان جایی است که مردگان را در آن به خاک سپرده اند ، پس ما قبرستان نشینان عادات و روزمرگیها را کِی راهی به معنای زندگی هست؟

اگر مقصد پرواز است ، قفس ویران بهتر...

پرستویی که قصد را در کوچ می یابد از ویرانی لانه اش نمی هراسد!

سید مرتضی آوینی

نوشته شده توسط رزمنده در پنجشنبه بیستم خرداد 1389 |
امان از جدایی...

نوشته شده توسط رزمنده در جمعه چهاردهم خرداد 1389 |
مادرم من حسین وار می روم و تو زینب وار بمان...

مادرم ، امروز روز توست و شاید نباشم که بر دستانت بوسه زنم ، اما بر جای قدم هایت بوسه می گذارم، که پیروی از مادری خمیده قامت کردی...

نوشته شده توسط رزمنده در پنجشنبه سیزدهم خرداد 1389 |
گفت : این حاج آقا رو ببر خط.

خسته بودم ...

گفتم : یکی دیگه ببره .

گفت : کس دیگه ای نیست ، کار خودته !
حاج آقا می گم حاج آقا می شنوی ! قد ، دو تای من ، صورت ، سفید و روشن ، توی راه هر وقت موتور توی گل گیر می کرد حاج آقا یک پا می زد زمین ، هل می داد موتور در میآمد...!
یعنی قد و هیکل را داشته باش چقدر بود.

بهش گفتم : حاج آقا می دونی چرا نمی خواستم بیارمت ؟

گفت: لابد یک دلیلی داشتی دیگه ...

گفتم : آره دیدم نور بالا می زنی ، گفتم نکنه از سهمیه ی شما یک چیزی نصیب ما بشه ! خوبیت نداره!

گفت : سهمیه ی هر کسی مال خودشه ، شما نگران نباش!

حاج آقا رو گذاشتم خط و برگشتم .

یک ساعت ، یک ساعت و نیم بعد آمبولانس رسید ...

به طرف آمبولانس دویدم ببینم چه کسی مجروح شده که آوردنش عقب ، دیدم حاج آقاست ...

دو ا قطع ، صورت سفید و روشن ، عمامه اش هم روی سرش .

پرسیدم: چطور دو تا پاش قطع شده و عمامه اش نیافتاده؟

گفتند: حرف آخرش همین بود که عمامه ام رو بذارین روی سرم ...

 

نوشته شده توسط رزمنده در چهارشنبه دوازدهم خرداد 1389 |

شنوندگان عزیز توجه فرمایید...

شنوندگان عزیز توجه فرمایید...

خونین شهر ... شهر خون آزاد شد

.

.

.

شیرینی ها توی دهان ها جا خوش می کردند و لب ها پر خنده می شد و تبریک ها نثار...!
...

برایت گفته اند از آن روزها ...

حسرت خورده ای برای روزهای ندیده و شنیده ، در دل گفته ای : شنیدن کی بود مانند دیدن!
در دل و بر زبان حسرت خورده ای ! حسرت روزهای نبودنت ، روزهای رزم ، خودسازی، ایثار ، ایمان ...

لباس خاکی و اسلحه و پلاک و سربند ، بغضی بر گلو  و اشکی بر چشمانت نشانده ، غصه ی توفیق نداشته را می خوری و آه را بر لبت مهمان می کنی!

زندگی نامه شهدا را می خوانی و بر خانواده شهدا غبطه می خوری و وصیت نامه شان را بارها مرور می کنی!

بی هدف می گردی و دل خوش کرده ای به مرور روزهای ندیده!؟

روزهای رفته را ندیده ای ، راه را هم ندیده ای؟

اسلحه ات را ندیده ای؟

خونین شهر امروز را ندیده ای که در محاصره است؟

دیروز ، خرمشهر آب و خاکی بود به وسعت دل همه مردم ایران ، میدان نبرد همان جا نبود ، که دل های همه ی ایران بود!

امروز خونین شهر ، همه ی ایران است !

توپ و خمپاره و تانک دشمن ، ماهواره و اینترنت و تلویزیون و مد و... است !

اسلحه ی تو ، قلمت ،علم ات، وبلاگ و سایت و ماهواره و نشریه و ... است!

امروز جنگ است ! جنگی بزرگ تر از جنگ هشت ساله ! زمان هست، ما هم هستیم ، راه هم !
چرا جوری زندگی نکنیم که ما هم برای فرزندانمان نامه بنویسیم و از جنگ نرم بگوییم و توصیه کنیم به تقوای الهی و ادامه ی راه!
چرا ما سلام نرسانیم به خانواده شهدای جنگ نرم ، شهدای هجمه ی فرهنگی ؟

چرا ما تلاش نکنیم برای آزادی خونین شهر امروز !

جهان آرای امروز هر کدام از ما هستیم!

آهای جهان آرا ، اسلحه ات آماده است ؟!

 

 کی خونین شهر درونم را خرم شهر خواهم کرد؟

 

 

نوشته شده توسط رزمنده در دوشنبه سوم خرداد 1389 |
                            ما بر آنیم که گر ز دست بر آید

              کاری بنماییم که این غصه سرآید

 

 %d9%8a%d8%a7-%d8%b2%d9%87%d8%b1%d8%a7-(%d8%b3)---%d9%81%d9%83%d9%87---2-1-88.jpg

نوشته شده توسط رزمنده در دوشنبه سوم خرداد 1389 |